گروه مدیریت، واحد دهاقان، دانشگاه آزاد اسلامی، اصفهان، ایران
چکیده: (2 مشاهده)
زمینه و هدف: تحول دیجیتال، دگرگونی عمیقی در شیوه ارائه خدمات سلامت ایجاد کرده است. نبود یک الگوی بومی و اعتبارسنجیشده، همچنان یک خلأ جدیپژوهشی و مدیریتی به شمار میرود. هدف اصلی پژوهش حاضر، طراحی و اعتبارسنجی یک مدل جامع برای تحول دیجیتال اخلاقمحور در دانشگاههای علوم پزشکی قطب سه آمایشی کشور تعیین شد. روش: این پژوهش با رویکرد ترکیبی اکتشافی متوالی انجام شد. در فاز کیفی، دادهها از طریق مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته با هیجده نفر از خبرگان گردآوریو با بهرهگیری از تحلیل مضمون، ابعاد و مؤلفههای مدل استخراج شد. در فاز کمی، از تکنیک دیمتل فازی و بهمنظور پیشبینی پیامدها، مدل سیستم استنتاج فازی- عصبی تطبیقی (Adaptive Neuro-Fuzzy Inference [NFIS]) طراحی و اجرا شد. یافتهها: یافتههای بخش کیفی به شناسایی هشت بُعد اصلی شامل حکمرانی اخلاقی، زیرساخت فناورانه، توانمندسازی ذینفعان، رهبری و راهبرد، چارچوب قانونی، فرهنگ سازمانی، یکپارچگی دادهها، و پیامدها و خلق ارزش منجر شد. نتایج دیمتل فازی نشان داد رهبری و راهبرد تأثیرگذارترین عامل علّی و پیامدها و خلق ارزش تأثیرپذیرترین عامل معلولی در مدل است. همچنین، مدل ANFIS توانست روابط پیچیده و غیرخطی میان عوامل علّی و پیامد نهایی را بهطور دقیق شبیهسازی کند. نتیجهگیری: موفقیت تحول دیجیتال در دانشگاههای علوم پزشکی، یک مسئله فنی نیست، بلکه مستلزم توجه نظاممندبه ملاحظات راهبردی، اخلاقی و قانونی است. مدل ارائهشده در این پژوهش میتواند بهعنوان نقشه راهی عملیو مبتنی بر شواهد سیاستگذاران و مدیران نظام سلامت بهکار گرفته شود تا باتخصیص هدفمند منابع و هدایت هوشمندانهفرایندهایتحول،مسیرگذار به نظامی عادلانهتر، پاسخگو و انسانمحور تسهیل شود.